نگه دار  آقا من پیاده می شم. سرم درد گرفت از بس زر زدین. حالم به هم می خوره از این آدمهای احمق و کودن، از این آدمهایی که یه شبه رنگ عوض می کنن و خودشون هم نمی دونن چی می گن و چی می خوان. قبل از واقعه همه تف و لعنت می کنن و بعد با چارتا سوسه و کرشمه خر می شن و یادشون می ره تا دیروز اوضاع چه طور بوده .

 یادشون می ره دنبال دخترشون همه ی کلانتری ها رو پرسون پرسون چرخیدن و آخر سر دم در یکدوم از همون کلانتری ها 4 ساعت علاف شدن تا بلاخره یه خری یه جوابی بهشون داده که دخترتون روسریش از سرش افتاده بود یا مانتوش کوتاه بوده و ما باهاش برخورد کردیم، بفرمایید. دیگه تکرار نشه (تعهد)! یادشون رفته سر وامای مردم تو بانکا چی اومد. یادشون رفته قیمت خونه اونقدر رفت بالا که همه رو بی چاره کرد، چه اونا یی که قصد خرید داشتن و چه اونایی که می خواستن بفروشن. یادشون رفته یه وقتی یه نفر کار می کرد همه می خوردن حالا همه هم که کار بکنن بازم چرخشون لنگه. یادشون رفته منت سوبسیت رو، روی قبض تلفن و آب و برق وگاز علنن و کتبن می نویسن تا شرمنده بشی و بگی بابا دمشون گرم. یادشون رفته وقتی سفارش خرید گوشت و مرغ خونه رو می گیرن دستشون، دم در قصابی سرشون از شرمندگی میره تو کونشون. یادشون رفته تو همین خیابونا و کوچه ها سی سال پیش برادر و پدر و زن و بچه هاشون رو دادن دم تیغ تا آزاد و رها زندگی کنن و حالا می بینن چه حیف که بهای زیادی واسه این پالون دادن. یادشون رفته یه روزی مثه حالا از دروغ بیزار شدن و از خونه و از تو لاکشون زدن بیرون. یادشون رفته از زمانی که کرباسچی ننه مرده رو به زور ... و شعر بردن پای میز محاکمه  تا زمان قالی باف تو این شهرداریه خراب شده هیچ گهی خرده نشد.  یادشون رفته وقتی قالی باف اومد گفت مردم از دروغ خسته شدن براش دست زدن و به چشم دیدن که چه تحولاتی ایجاد شد . یادشون رفته که اون یابو به محض ورودش به سیاست، با اون نامه ی تخماتیکش به بوش، آبروی بیست و شش سالمون رو تو دنیا برد . یادشون رفته حضرت آقا از حاله ی زرد دور سرش برای آقای آملی تعریف کرد و مردم همه ی دنیا به حماقت و رویا پردازی مسخرش خندیدن. یادشون رفته با ساخت پیا پی و بی فکر سانتریفیوژها و جار زدنش تو دنیا همه رو بر علیه مون شوروند و به دنیا ثابت کرد که ما تروریستیم. یادشون رفته اونقدر بی فکرو با سماجت به مسائل فلسطین و اسرائیل پرداخت که جو رو بر علیه فلسطین برگردوند و اونها در این باره به ایران متذکر شدند. یادشون رفته در حالی که  کشاورزای ما پول جمع آوری محصول ندارن، وقتی مشکلات اقتصادی داره مردم رو خفه می کنه، وقتی هنوز هستن آدمهای زیادی که همین اطراف تهران، کلان شهر ایران، توی اطاق هایی از حلبی و چوب زندگی می کنن و نون شب ندارن و واقعا بی چاره اند، پول بی زبون مردم رو ببره و تو راه غزه به فاک بده. وای خدا، یادشون رفته سازمان برنامه و بودجه تعطیل شد ، منحل شد ! خدا ، که مثل دوره ی قاجار هر کاری که دلش می خواد بکنه و بانک ها بشن حیاط خلوت اقا و توشون پرسه بزنه و مثه زالو ازشون بخوره ... یادشون رفته !  

هربار که این آقا رفت پشت یه تیریبون ایستاد و شروع به خیال پردازی کرد، من کوچک شدم. هر بار که این آقا به سفر خارجه برای تحکیم روابط رفت و ایراد سخن کرد، من احساس حقارت کردم. هر بار که با حکم و حشم به ایران گردی و سیر و صیاحت پرداخت، من خودم رو کوچک و خار دیدم. حالم رو به هم می زنین. دورویین . به خودتون هم رحم نمی کنین. نگه دار آقا من پیاده می شم . پیاده می رم و همسفر این احمق های دهن بین و نون به نرخ روز خور نمی شم . نگه دار.