غزل
ساده نبود گذشتن از تو برام
. ساده نبود كوچ تو از لحظه هام
ساده نبود قصه ي بي تو بودن
. ساده نبود هق هق شب گريه هام
چه ساده دل بريدي ، اشك منو نديدي
. خطي رو خاطرات قشنگمون كشيدي
اما به انتظار برگشتنت مي مونم
. شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم
چه عاشقانه خوندم ، چه بي بهونه رفتي
. نا باورانه موندم ، كه بي نشونه رفتي
من بي تو و تو تنها ، از تو چي مونده بر جا
. جز مشتي خاطرات هم رنگ خواب و رويا
دلم از اينكه بابك ديگه نيست تنگه اما به يادگارش دل خوش كردم ، حامي !
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۶ ساعت ۲:۳۱ ب.ظ توسط HAMID MIR
|