تو بي نهايت شب وقتي نگات مي خنديد
چشماي خيره ي من اندوهت رو نمي ديد
چرا غريبه بودم با غربت نگاهت
تصويرم رو نديدم تو چشم بي گناهت
كاشكي براي قلبت يه آسمون مي ساختم
روح بزرگ تو رو چرا نمي شناختم
آيينه گريه ميكرد وقتي تورو شكستم
ستاره پشت در بود وقتي درارو بستم
تو بودي و سكوت و غروب سرد پاييز
باغچه رو زير و رو كرد برگاي زرد پاييز
حالا منه غريبه دنبال تو مي گردم
با قلب آسموني كمك كن تا برگردم
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۴:۴۵ ب.ظ توسط HAMID MIR
|