زجّه... !
چي رو نگاه مي كني ؟ آره ببين ! خوب نگاه كن ، اين صداي ناله ، از
زخمه ي يك ساز شكسته است كه يه روزي با غرور ، كوك بوده
و زيباترين و دل نواز ترين و عاشقانه ترين ملودي ها رو از تو
حلقومش ،تو گوشِت ، فرو مي كرده و تو به آهنگش سرخوش و
مست و شايد عاشق مي شدي ... !
مي گن : مَرده و غرورش . مَرده و صلابت صداش و تحكم تو گلوش ،
قدرت توي بازوش ، پشت محكمش كه عينهو سپيدار تا روز مرگش
خم نمي شه ، ميگن مرد كه گريه نمي كنه !!! ميگن باس زمين و
آسمون به هم بيان و شرق و غرب روي همو ببوسن تا بتونن زير اين
فشار ، دوتا ، فقط دوتا دونه ، دوتا قطره اشك از تو چشماي
وق زده ي يه مرد بيرون بيارن ! اونوقت ميدوني اون دوتا قطره اشك ،
چه شكلي ان ؟! نه ، نه زلال ، نه قشنگ و نه شور ! رنگشون
سرخه ، مثه خون ِ كه از يه زخم كهنه و چرك كرده بيرون مي زنه !
بو ميده بوي كثافت و گند و چرك و خون و لجن ! بو ش حالت رو
بهم مي زنه ، خفت ميكنه ! ببين آره ببين اگه حالت بد نمي شه
بايست و نگاه كن ، اگه بالا نمياري نگاه كن !!!
شونه هام لرزيدن و صدام تو فشار گلوم تبديل شد به ناله .
اينجا رو زمين جلوي انگشتاي بزرگ و بي قواره ي پاهام
سه تا قطره خون افتاده و ترشح شده به اطرافش .
انگار يكي با حرس هر كدومش رو پرت كرده اينجا ،
انگار عصباني بوده ، انگار زمين و آسمون و شرق و غرب
دستاشون تو يه كاسه است ... ياد سه قطره خون صادق مي افتم ،
ياد مرغ حقّ كه اونقدر با سماجت و بلند حقّ حقّ ميكنه
تا سه تا قطره خون از تو گلوش رو زمين بي افته و بعد آروم
مي گيره . انگار من هم الآن آروم شدم . اينجا نشستم و دارم
سيگار مي كشم ، هيچ كس نيست . فقط سه تا قطره خونِ
بو گندو جلوي پام رو زمين پيداس ! با پشت دستم چشمامو
پاك مي كنم ... دستم خيس ميشه !
اینجا ، يه بوي بدي مياد ،پيدا نيست كه چيه ، تاريكه !!!