: ت : مثه تفریق
کمکم داشت باورم می شد که ...
کمکم داشت فراموشم می شد که ...
سلام سه ماه با خاطره ی وز وز سلامت گذشت
از همیشه تهی تر و پر صداتر ، برگشتی برای روز های نحس و بی اعتبار
واسه مرگ و زجه های بی صدا واسه تو ، نه فکر سوغات و توحفه و آبنبات
فقط یاد لبهات که بگه اگه خسته نشه اگه وا نمونه اگه جا نزاره اگه جانندازه
اگه باز ناتو یی و بد غلغی آدامسش نشه و بگه یادش نره بگه بگه بگه ...
تو این کش مکش و هیرونی و هرز گیری ببین آخه این چه وقته تاریکیه ؟
این چه وقت تنهایی بود ؟
این چه وقت رفتن و جا خالی کردن بود ؟
یکی نیس بگه آخه نونت نبود آبت نبود آخه چه مرگت بود !!! ؟
بزار رک بگمت ... دلم تنگت بود !
+ نوشته شده در جمعه دوم آذر ۱۳۸۶ ساعت ۵:۵۸ ب.ظ توسط HAMID MIR
|